بـــــــــــرای تو مینویسم آهستــه بخوان

من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد...

 

 
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com  http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392ساعت 7:40 توسط دختر آبان|

نمیدونم چرا محیط وبلاگ ها همشون دلگیر و افسرده است. نوشته ها همه بوی غم و نا امیدی میدن امروز اول اسفند ماهه 93 یه تجربه تلخ دیگه تو سرنوشتم  اتفاق افتاد . تلخ یا شاید هاهم بعدها بگم شیرین در هر صورت جدایی و دل کندن از چیزهایی که بهشون وابستگی عاطفی داریم سخته.دوشنبه 27 بهمن بود که هنوز دلم میخواستش و کنارش بودم  ولی الان یه حس متضاد دارم کسی که بهش تکیه کردی کسی که قرار بود پشتت باشه یهو به بدترین شکل ممکن دلتو میشکنه و تمام احساستو زیر پاش له میکنه حس تلخیه که من از دیروز باهاش کنار اومدم دیروز بعد از حرف زدن باهاش و نوشتن اون نامه 8 صفحه ای قلبم خالی شد. دلتنگش شدم ولی الان حالم بهتره نمیخوام بشینم و آبغوره بگیرم .همه ما چوب اشتباهات خودمونو میخوریم چوب تکیه کردن به آدم هایی که ما اونا رو تا حد خدایی بالا میبریم به کسایی محتاج میشیم که اونا هم مثل ما محتاج و بنده خدان. پس چرا باید واسه از دست دادن این بنده های نالایق غصه خورد؟شاید که نه حتما سرنوشت بهتری در انتظارمه مهم نیست که چطور باشه وقتی مثل تمام این یک ماهه گذشته سردی و دلخوری و غم و دلتنگی نباشه یعنی بهتره.ایشالله خدا کمکم میکنه و تنهام نمیذاره . پنج شنبه عروسی فاطی ایشالله که خوشبخت بشه و ماهم خیلی خوشگل بشیم واسه عروسیش .یکی از بهترین عروسی های زندگیمه خیلی براش ذوق دارم.برام دعا کنید خیلی به دعای همه احتیاج دارم راه سختی پیشه رومه.

شاد باشید.

نوشته شده در جمعه 1 اسفند1393ساعت 21:16 توسط دختر آبان|

سلام به همه 

نمیدونم چرا هروقت خیلی خیلی دلم میگیره یا حوصلم سر میره یاد اینجا میوفتم .الانم که توی بین التعطیلات ترم ها هستیم حسابی حوصلم سر رفته.همش دارم با خودم میگم این ترم آخر هم تموم بشه یه سال میرم عشق و حال واستراحت ی لذتی از زندگی میبرم بعدش میخونم واسه ارشد.ارشد واسم خیلی مهمه دلم میخواد فقط دانشگاه تهران قبول بشم ایشالللللللللله واسه این کار هم خیلی وقت و انرژی و پول لازمه .حتما باید برم کلاس و آزمون آزمایشی که بتونم قبول بشم.امسال هم شرکت کردم همینجوری ببینم چطوریاس.

این روزا از یه جهتی خوبه از ی جهاتی نه اول اینکه واسه ی انتشاراتی که آگهی داده بود رزومه فرستادم واسه نمایشگاه کتاب برم غرفه دار بشم که خداروشکر بعد از دومرحله  مصاحبه کردن زنگ زدن که قبول شدم .راستش خیلی حرف زدم و خودمو مشتاق نشون دادم چون واقعا به این کار احتیاج داشتم هم واسه پولش هم واسه اینکه وقتمو پرکنه و ی تجربه هم بشه 4 ماه دیگه درسم تموم شد هرجا واسه کار  برم همه دنبال تجربه و سابقه کارن.از ی جهاتی هم تو بلاتکلیفی هستیم دوست ندارم راجع به اون حرف بزنم فعلا

29 روز دیگه عروسی فاطیه و من واقعا نمیدونم چیکارایی باید انجام بدم دلم میخواست موهامو رنگ کنم ولی از اونجایی که مامان جرم میده بیخیالش شدم .فعلا میخوام برم گوشامو سه تا سوراخ کنم و بعدشم برم آرایشگاه ی مدل موی خوب و تک انتخاب کنم که اگه چیزی لازمه با آزاده بریم واسش بگیریم 

نوشته شده در پنجشنبه 9 بهمن1393ساعت 0:8 توسط دختر آبان|

زن ها
همه چیزشان را پنهان میکنند
تنهایی را
دلتنگی را
گریه ها را
دوست داشتن را
زن ها
هنگام شکستن صدایشان در نمی آید
درد که دارند به خود نمیپیچند
نهایتا تسکین درد یک زن ....
گریه های یواشکی ست ...

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن1393ساعت 23:43 توسط دختر آبان|

اشکهام برای رفتنت تمومی نداره ... مرتضی پاشایی تا ابد تو قلب ما جاداری  روحت شاد ((((((((((((((((((((((((((

نوشته شده در جمعه 23 آبان1393ساعت 14:40 توسط دختر آبان|

salam be hame 4 shanbe va 5 shanbe rafatam vasayele kashte nakhono az bazar kharim

ishalla ke hame chi khub pish bere o betunam khub kar konam 

emshab ba mami raftim masjed  jomeeye moharam ruze hazrate aliasghare 

hamunja az khoda khastam behaghe gelooye borideye ali asghare emam hosein unghadri behem pul bede ke dasto balam baz beshe sale dige hamchin shabi tu  masjed be hame nazri bedam 

amin ya rabalalamin

نوشته شده در جمعه 9 آبان1393ساعت 23:14 توسط دختر آبان|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 22 مهر1393ساعت 2:13 توسط دختر آبان|

kheyli ehsase tanhayi mikonam 

hameye talashamo mikonam vali bazam be yadesham khaste shodam az in vaziyat 

khodaya midunam sedamo mishnavi midunam kheyli gonah kardam 

khodaya to be bozorgio azemate khodet  va be haghe ahle beytet mano bebakhsh 

khodaya age ta tavalode emam reza khabare khubi behem nade mimiram

posht mikonam behameye in 1 sal talash kardanamo gheydesho mizanam 

dige nemitunam boridam khodaya komakam kon 

hameye omidam be  khoda o emam rezast 

khodaya naomidam nakon 

نوشته شده در چهارشنبه 5 شهریور1393ساعت 2:26 توسط دختر آبان|

من به خودم قول میدهم که ...

من به خودم قول میدهم که ...

آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند.

هرکسی را که می بینم با او از سلامت و خوشبختی صحبت کنم

کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست

تنها به بهترین ها بیاندیشم،

تنها برای رسیدن به بهترین ها کار کنم و تنها انتظار بهترین ها را داشته باشم.

درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم.

اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم.

همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که می بینم لبخند ببخشم.

آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم.

آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی،

آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم

آن قدر قوی که فرصتی به ترس

و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.

تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم؛ نه با صدای بلند، بلکه با کردار نیک .

با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است؛ مادامیکه به آن بهترینی که در وجودم است، وفادار بمانم .

کریستین دی لارسن

نوشته شده در پنجشنبه 23 مرداد1393ساعت 23:0 توسط دختر آبان|

حس نوشتن دارم و یک دنیا حرف

اما این بار واژه ها حقیرند برای بیان فریاد دلم

پس : سکوت خواهم کرد شاید وجدان تقدیرم به درد بیاید

نوشته شده در چهارشنبه 22 مرداد1393ساعت 4:13 توسط دختر آبان|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 12:39 توسط دختر آبان|

دلم گرفته مشکلات از همه طرف دارن بهم فشار میارن برام دعا کنید غرق نشم...

نوشته شده در یکشنبه 19 مرداد1393ساعت 1:0 توسط دختر آبان|

خــــدایـــــا …

آغـوشـتـــــ را امـشـبـــــ بـه مـن مـی دهــی؟؟؟

بـرایِ گـفـتن،چــیـزی نـدارم...

امـا بـرای ِ شـنیدن ِ حــرفـهایِ تـو گــوش بســیـار...

مـی شـود مـن بـغـض کـنـم، تـو بـگــویی:مـگر خــدایـتــــ نبـاشـد کـه تـو اینـگـونـه بغـض کنــی...

مـی شـود مـن بگـویم خــدایـا؟! تـو بگــویـی:جـانِ دلـم...

مـی شـود بـیــایــی؟؟؟؟

تــــمـــنــــــا مـی کنــم...

 

نوشته شده در سه شنبه 7 مرداد1393ساعت 17:40 توسط دختر آبان|

ヽ☂ヽ`☁、ヽ☂ヽ `☁``☂、

بـﮧ گوش خــُدا برســـانید

آدَمـ ـﮧ ایـלּ حـــَوا

ســالهـــاست ڪـﮧ رَفتـﮧ اَســت

ایـלּ حــَواے تنهــــا را برگرداלּ پیـش خودَت

بهشتــَش را نمــے خواهــَمـ

بـﮧ جهنمــش هــَـمـ راضـے اَمـ

هــَرجــایـے باشــَد جــُز ایـלּ دُنیـــا

ایـלּ دُنیــا زیــادے بوے آدَمـ گرفتــﮧ اَســت ...

مَـלּ حـَــوّاے پـُـر اَز بـُـغضـَـمـ ...

ヽ☂ヽ`☁、ヽ☂ヽ `☁``☂、


برچسب‌ها: آدم و حوا
نوشته شده در دوشنبه 6 مرداد1393ساعت 23:22 توسط دختر آبان|

ای خدا چرا این آدم اینقدر وحشیه ؟؟؟؟چرا اینقدر سگ اخلاقه ؟؟؟روانیههه؟ اینقدر دلم گرفته دیگه خسته شدم از دستش چقدر بکشم آخه ؟؟؟چقدر تحمل کنم ؟؟؟ هر روز گه تر از دیروز آخه خدا من چیکار کردم گرفتار اینا شدم؟؟؟ بخاطر یه قبض تلفن که 33 روز از مهلت پرداختش گذشته توی تمام این روزها پولشو نداده حالا قرار فردا قطع بشه توی این چند ساعت باید پرداخت بشه و من گناه کبیره کردم که با 1818 پرداخت نکردم و با آپ پرداخت کردم گناه منم اینه که اگه قطع بشه تقصیر منه ... اینقدر سرم داد کشیده سر درد گرفتم خدا خودشو و مادر گه شو لعنت کنه با این اخلاق های سگشون خدایا خسته شدم چقدر گریه کنم چقدر صبوری کنم چقدر توخودم بریزم آخه دیگه حتی حوصله درد دل کردن با هیچکسو ندارم فقط اینجا برام مونده لعنت به این زندگی بد من 

 

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 22:14 توسط دختر آبان|

نمی دانــم چـــــــــرا . . .
بیــن ایــن همــه آدم
پــیــله کــرده ام
بــه " تــــو " !!
شــایـــد
فــقط با تــو
پــروانــه می شـــوم .

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 17:11 توسط دختر آبان|

ﺩﯾﺸﺐ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻴﺶ ﺧﺪﺍ ...
.
.
.
.
.
.
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺶ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ 5 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﻮﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ :ﺧﺪﺍﺟﻮﻥ ﮐﻞ ﻋﻤﺮﻣﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭﻥ !!

ﺧﺪﺍﺑﻐﻀﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ

"" ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ ""

ﺑﻤﯿﺮﯼ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 13:7 توسط دختر آبان|

khodaya tanham nazar nemidunam bayad chi kar konam komakam kon khodet rahe dorosto behem neshun bede.dooset daram khodaye mehraboonam 

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 13:3 توسط دختر آبان|

امروز یه روز فوق العاده بود پر از اتفاق ها و خبرهای عجیب و غریب. برای من که این چند وقت هیچکس حتی بهم اشتباهی هم زنگ نمیزد خیلی جالب بود که همش یهویی شد...

اولش اینکه آقا پستچی سیمکارت رایتل امروز برام آورد ولی فعال نمیشه کسی میدونه چطوری فعال میشه؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 0:38 توسط دختر آبان|

نماز عشق ترتیبی ندارد

چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست .( ارد بزرگ)

نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت 16:19 توسط دختر آبان|


آخرين مطالب
» POST SABET
» روزای من
» روزای من
»
»
» ruzhaye moharam
» روزای سخت
»
» من و قولم
» حس نوشتن
قالب برای بلاگ