بـــــــــــرای تو مینویسم آهستــه بخوان

عشق یعنی خواستن،اما خواستن همیشه مساوی تونستن و به دست آوردن نیست...

 

 
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com  http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392ساعت 7:40 توسط دختر آبان|

خــــدایـــــا …

آغـوشـتـــــ را امـشـبـــــ بـه مـن مـی دهــی؟؟؟

بـرایِ گـفـتن،چــیـزی نـدارم...

امـا بـرای ِ شـنیدن ِ حــرفـهایِ تـو گــوش بســیـار...

مـی شـود مـن بـغـض کـنـم، تـو بـگــویی:مـگر خــدایـتــــ نبـاشـد کـه تـو اینـگـونـه بغـض کنــی...

مـی شـود مـن بگـویم خــدایـا؟! تـو بگــویـی:جـانِ دلـم...

مـی شـود بـیــایــی؟؟؟؟

تــــمـــنــــــا مـی کنــم...

 

نوشته شده در سه شنبه 7 مرداد1393ساعت 17:40 توسط دختر آبان|

ヽ☂ヽ`☁、ヽ☂ヽ `☁``☂、

بـﮧ گوش خــُدا برســـانید

آدَمـ ـﮧ ایـלּ حـــَوا

ســالهـــاست ڪـﮧ رَفتـﮧ اَســت

ایـלּ حــَواے تنهــــا را برگرداלּ پیـش خودَت

بهشتــَش را نمــے خواهــَمـ

بـﮧ جهنمــش هــَـمـ راضـے اَمـ

هــَرجــایـے باشــَد جــُز ایـלּ دُنیـــا

ایـלּ دُنیــا زیــادے بوے آدَمـ گرفتــﮧ اَســت ...

مَـלּ حـَــوّاے پـُـر اَز بـُـغضـَـمـ ...

ヽ☂ヽ`☁、ヽ☂ヽ `☁``☂、


برچسب‌ها: آدم و حوا
نوشته شده در دوشنبه 6 مرداد1393ساعت 23:22 توسط دختر آبان|

ای خدا چرا این آدم اینقدر وحشیه ؟؟؟؟چرا اینقدر سگ اخلاقه ؟؟؟روانیههه؟ اینقدر دلم گرفته دیگه خسته شدم از دستش چقدر بکشم آخه ؟؟؟چقدر تحمل کنم ؟؟؟ هر روز گه تر از دیروز آخه خدا من چیکار کردم گرفتار اینا شدم؟؟؟ بخاطر یه قبض تلفن که 33 روز از مهلت پرداختش گذشته توی تمام این روزها پولشو نداده حالا قرار فردا قطع بشه توی این چند ساعت باید پرداخت بشه و من گناه کبیره کردم که با 1818 پرداخت نکردم و با آپ پرداخت کردم گناه منم اینه که اگه قطع بشه تقصیر منه ... اینقدر سرم داد کشیده سر درد گرفتم خدا خودشو و مادر گه شو لعنت کنه با این اخلاق های سگشون خدایا خسته شدم چقدر گریه کنم چقدر صبوری کنم چقدر توخودم بریزم آخه دیگه حتی حوصله درد دل کردن با هیچکسو ندارم فقط اینجا برام مونده لعنت به این زندگی بد من 

 

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 22:14 توسط دختر آبان|

نمی دانــم چـــــــــرا . . .
بیــن ایــن همــه آدم
پــیــله کــرده ام
بــه " تــــو " !!
شــایـــد
فــقط با تــو
پــروانــه می شـــوم .

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 17:11 توسط دختر آبان|

ﺩﯾﺸﺐ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻴﺶ ﺧﺪﺍ ...
.
.
.
.
.
.
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺶ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ 5 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﻮﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ :ﺧﺪﺍﺟﻮﻥ ﮐﻞ ﻋﻤﺮﻣﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭﻥ !!

ﺧﺪﺍﺑﻐﻀﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ

"" ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ ""

ﺑﻤﯿﺮﯼ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 13:7 توسط دختر آبان|

khodaya tanham nazar nemidunam bayad chi kar konam komakam kon khodet rahe dorosto behem neshun bede.dooset daram khodaye mehraboonam 

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 13:3 توسط دختر آبان|

امروز یه روز فوق العاده بود پر از اتفاق ها و خبرهای عجیب و غریب. برای من که این چند وقت هیچکس حتی بهم اشتباهی هم زنگ نمیزد خیلی جالب بود که همش یهویی شد...

اولش اینکه آقا پستچی سیمکارت رایتل امروز برام آورد ولی فعال نمیشه کسی میدونه چطوری فعال میشه؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 0:38 توسط دختر آبان|

نماز عشق ترتیبی ندارد

چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست .( ارد بزرگ)

نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت 16:19 توسط دختر آبان|

حوصلم سر رفته یه مشت آدم بدبخت و بی اراده دور وبرم هست که همشون به بدبختیشون راضین و هیچ تلاشی نمیکنن برای بهتر شدن و فقط غرغر میکنن .منم که میخوام زندگیمو عوض کنم اینقدر سوال و چرت و پرت میپرسن که آدم انگیزشو از دست میده همش میگن نه نمیشه نمیتونی ولی من نشون میدم که میشه و میتونم بشینن تماشا کنن.

دلم میخواد یه روزی بیاد اونیکه منو تنها گذاشت رفت پی عشق و حالش بیاد خوشبختی و موفقیت منو ببینه و حسرت بخوره هرکس هرچی میخواد بگه ولی من دوست دارم حسرت خوردن چند نفرو توی زندگیم ببینم و این باعث خوشحالیم میشه 

نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت 15:21 توسط دختر آبان|

الفبای موفقیت

الف: اشتیاق رسیدن به نهایت آرزو

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خویشتن داری در برابر ، تهمت ها و ناسزاها

د: دوراندیشی برای تحول زندگی

ذ: ذکرگویی برای اخلاص عمل

ر: رضایتمندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکفتن علت ها

س: سخاوت برای گشایش در کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت داشتن

ض: ضرر را تحمل کردن

ط: طهارت و پاک بودن نیت در راهی که قدم برداشته ایم

ظ: ظلم نکردن و مظلوم نبودن

ع: عمل به دانسته ها

غ: غیرت نسبت به اهداف

ف: فکر بزرگ در سر داشتن

ق: قدرشناسی نسبت به همه

ک: کمال گرایی

گ: گذشتل: لزوم ایمان به قدرت لایزال

م: مشکلات را شکلات دیدن

ن: نداشتن ترس و هراس از تلاش

و: وابسته پنداشتن موفقیت خود فقط به 2 نفر : خدا و خودمانه : هدف دقیق و مناسب داشتن

ی: یافتن راه درست برای رسیدن به هدف

برگرفته از کتاب ((شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید)) نویسنده مسعود لعلی

 پ.ن: این مطلبو از یه وبلاگ کش رفتم کلیک راستشو بسته بود فکر کرده اینجوری دیگه هیچکس نمیتونه کپی کنه.چه کاریه آخه ! ارث باباتون که نیست اینکارا رو میکنید 

نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت 11:11 توسط دختر آبان|

سلام به همه

اول اینکه  ماه رمضون دیگه شورشو در آورده الان ساعت ده من دارم از گشنگی میمیرم تازه یه چیز وحشتناک دیگه هم  این که از کانال کولر به شدت بوی شیرینی تازه میاد آخه همسامون قنادیه والان من رو به بی هوشی هستم. یا الهاااااااا معبودااااااا عید فطر برسون  دیگه .

دوم اینکه دیشب یه عالمه سر والیبال حرص خوردم اگه اینا خسته بودن  و استراحت نکرده بودن  اون برزیل فلج چطوری تونسته ایتالیا رو سه –صفر ببره؟؟؟؟؟ حقشونه الان میخورن به ایتالیا و اون شامپو ایوان با سرویس هاو اسپک هاش سرویسشون میکنه بخدا حیف بووود از آمریکا ببازن خیلی الکی بازی باختن .

سوم اینکه جونم براتون بگه  امشب آخرین شب قدره هممون قدرشو خیلی خوب بدونیم ایشالله برای همه بهترین ها رقم بخوره .خیلیها هستن از خدا دلگیرن و باهاش قهرن امشب یه یا الله بگن ایشالله به حاجت دلشون برسن به حق این شب بزرگ.

ازهمه التماس دعا دارم یه خانومی هست سرطان خون داره براش دعا کنید و اینکه بابابزرگ خودم شش ساله دیالیز میشه دعاکنید حالش بهتر بشه دلش میخواد خونه ای که دارن میسازنو ببینه و بره توش زندگی کنه. ایشالله خدا همه مریض هارو خوب کنه.

 امشب هرچی از خدا بخوایم کمه .برای خودمم التماس دعا دارم وسط آمین هاتون منم یاد کنید اگه لایق دونستید...

چهارم هم یه چیزی میخواستم بگم ولی الان خون به مغزم کم میرسه یادم نمیاد

فعلا همین

شاد باشید

 

نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت 10:37 توسط دختر آبان|

نمیدونم چرا این بلاگفا با من لجه هر وقت یه مطلب بلند مینویسم ثبت نمیشه هیچ همش هم پاک میشه منم برای عمه ش یه عالمه دعای خوب میکنم حالا هم  واسه اینکه بسوزه میشینم دوباره تایپ میکنم البته الان دراز کشیده دارم اینکارو میکنم 

نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت 10:14 توسط دختر آبان|

ﺑــﺮﺍﯾﺘـــﺎטּ ﺩُﻋـــﺎ مـے ﮐﻨـــﻢ 

ﺩَﺳﺘﺘـــﺎטּ ﺩَﺭ دَست ﺍﻭ ڪــہ ﺩﻭﺳﺘــﺶ ﺩﺍﺭﯾـــﺪ 

ﮔـــﺮﻩ ﺑـُـﺨـﻮﺭﺩ 

ڪــہ ایـטּ ﺧـــﻮﺩِ ﺧـــﻮﺩِ ﺧﻮشبختیست.

پ.ن : دوستای عزیزم توی این شبهای قدر برای همدیگه دعا کنیم میگن از زبونی که خودت باهاش گناه نکردی دعا استجابت میشه برای همدیگه دعا کنیم 

نوشته شده در جمعه 27 تیر1393ساعت 11:16 توسط دختر آبان|

سلام به همه ،ایشالله نماز روزه هاتون قبول باشه امشب رفته بودم مسجد مراسم احیا تازه اومدم خونه میخواستم  الان بشینم واستون تعریف کنم ولی یه عقده ای خانوم لامپو خاموش کرد که بخوابه منم حوصله بحث کرد باهاشو ندارم فردا میام مینویسم الان  به زور کیبورد میبینم .خدا فردارو بخیر بگذرونه باز این بابا میخواد بیاد بره رو اعصابم  مغزمو بترکونه سر هیچ و پوچ دعا کنید برام :( از الان دارم غصه شو میخورم :( راستی چه حیف شد والیبال باخت :( 

نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 4:51 توسط دختر آبان|

واقعا توی این روزها آدم بی حوصله و کلافه میشه از یه طرف گرمای هوا و از یه طرف ماه رمضون و روزه داری واقعا سخته. حال بیرون رفتن هم ندارم همش میام توی نت میچرخم آخرشم هیچی.تصمیم گرفتم خاطراتت روزانمو بنویسم کاش اینجا مثل قبل میشد :( چندتا دوست خوب داشتم میومدن نوشته هامو دنبال میکردن ولی الان هیچکس نیست انگیزه نوشتن ندارم :( هیییی روزگار بیان نظر بذارین دیگه :(

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 9:19 توسط دختر آبان|


برچسب‌ها: الهی, تنها
نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 23:45 توسط دختر آبان|

♥•٠·هر روز صبح : به محض بیدار شدن از خواب به سجده رفته و سجده شکر بجا آوریم و روزمان را با یاد خدای کریم آغاز کنیم سپس یکبار آیه 129سوره مبارکه توبه را  بخوانیم:

 

حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ

خدا براى من کافى است. معبودى جز او نیست. تنها بر او توکّل کرده ام و او صاحب آن عرش بزرگ است.
 

♥•٠·هر روز صبح : 14 بار صلوات 14 بار سوره مبارکه کوثر یک بار سوره مبارکه فلق یک بار سوره مبارکه ناس را بخوانیم تا وجودمان مبارک شده و غم و اندوه از ما دور گردد.

 

♥•٠· نماز : نماز هایمان را اول وقت و حتی الامکان به جماعت و در مسجد بخوانیم و بعد از هر نماز به سجده رفته و بگوییم:

 یا الله(10 بار)     الْحَمْدُ لِلَّه(10 بار)     اَستَغفِرٌالله(10 بار)

 

♥•٠·ذکر یونسیه : خواندن 5 بار ذکر یونسیه (سوره مبارک انبیا آیه 87)در سجده بعد از هر نماز بسیار مشکل گشاست:

 

لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي کُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ

الها خدایی به جز ذات یکتای تو نیست تو پاک و منزهی و من از ستمکارانم

 

♥•٠·نماز شب : برای برآورده شدن حاجات مهم خواندن یک سال نماز شب معجزه می کند بعد از نماز شب به سجده رفته و 100 بار یا اللَّه بگوییم و سپس حاجت خود را از خدای بزرگ و رحمن بخواهیم.

 

♥•٠·سوره انعام : برای نجات از سرگردانی آیه های 151 و 152 سوره انعام را با ترجمه حفظ کرده و به دیگران تعلیم دهیم تا خداوند مشکل خودمان را حل کند.

 

برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج )صلوات 

 


برچسب‌ها: ذکرهایی برای آرامش و برطرف شدن مشکلات
نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 17:23 توسط دختر آبان|

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
( ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم اورا به سخره گرفتی.
(یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
(حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.
(توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.
(انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.
(اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
(سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)
پس کجا می روی؟
(تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
(مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
(انفطار 6)
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها رادر آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.
(روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.
(انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.
(قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
(فجر 28-29)تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
 
 

 


برچسب‌ها: نامه خدا
نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 16:53 توسط دختر آبان|

روزگار، بد که نه، خوب هم نمی‌گذشت. تنها بود و تنهایی مرهم تمام لحظاتش. نه شادی می‌دانست نه غم. نه فریاد می‌شناخت، نه سکوت. نه عشق می‌دانست، نه نفرت. زمین و آسمانش یکی بود و از میوه درخت شیرین‌تر سراغ نداشت تا این‌که مردمانی به دیدارش آمدند شبیه خودش اما تنها ظاهرش به آنها می‌مانست. خشنود شد که دیگر تنها نیست و چون طبیعت هم‌نوعی دارد و به هم مهر می‌ورزد و تصورش او را نیرو بخشید. پس به میانشان رفت مردی خندید او هم خندید مردمان اما غضبش کردند. جوانی شعر می‌گفت، او هم شعر گفت، مردمان اما ناسزایش گفتند. زنی گریست او هم گریست تاراندنش و او ماند اینان چرا هیچشان به درخت و آسمان و زمین نرفته است. وقتی آسمان می‌گرید و او هم می‌گرید دل آسمان باز می‌شود و رنگین‌کمانی. وقتی زمین می‌خوابد او هم می‌خوابد و زمین دلش باز می‌شود، سبز می‌شود. وقتی درخت سبز می‌شود او هم همراهش سبز می‌شود و پاداشش میوه و سایه خنک، پناهش است. اما اینان از کدامین دیارند که همراهشان که می‌شود، دل به دلشان که می‌دهد، می‌غرند چون سگ‌ هار غضب می‌کنند، چون ببر غران. پشت به مردمان کرد و راه دیگری در پیش گرفت و رهسپار دیاری شد که دل مردمانش آسمانی و مرامشان چون درخت سبز و محبتشان چون زمین بی‌منت باشد. اما تمام عمر گشت و گشت چنین دیاری ندید و همیشه از مردمان گریزان بود تا به پیرمردی رسید که زیر درختی نشسته بود و زمین را نوازش می‌کرد و آسمان را مهر نثار. کنارش نشست و همراهش سال‌های سال گذشت و هیچ‌گاه از دهان پیرمرد حرفی نشنید. تنها لبخندی جادویی نثارش بر لب داشت تا هنگام مرگش فرا رسید. آن هنگام بود که در گوشش زمزمه کرد هیچ‌گاه زبان به یاوه نگشا که یاوه‌گویان تهی از نور و خدایند. تنها هنگامی کلام جاری کن که بدانی به پاکی آب است و مهر خورشید و اثر خدا وگرنه به که خموش باشی. پیرمرد مرد در حالی‌که همیشه فکر می‌کرد لال است. او نیز زبان بست و همیشه زیر سایه درخت زیست و شیوه فرزانه در پیش گرفت.

زبان‌بریده به کنجی نشسته صم بکم

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم   "حضرت سعدی"

کلام چون تیغی است بران که ما به اشتباه از آن برای دفاع و توجیه و هزاران سخن روا و ناروا استفاده می‌کنیم غافل از آن‌که خداوند زبان به ما هدیه کرد برای چه کار؟ برای دعایش، برای راز و نیاز، برای شعر خواندن، برای قصه خواندن، برای بیان آن‌چه نیاز است، برای مهرورزی و برای به سخره گرفتن دیگری، برای تخلیه تمامی بخش‌های تاریک روانمان، همان سایه، برای ناسزا گفتن سود می‌گیریم. به قول استاد عمران: تا زمانی که انسان از کلام استفاده می‌کرد در دفاع از خود هنوز فرهنگ شکل نگرفته بود اما زمانی که اولین سنگ پرتاب شد سایه و جنگش آغاز شد.

کلام پر از سوءتفاهم است کدام یک از ما می‌تواند مطمئن باشد حرفی که به اصطلاح از سر دلسوزی یا محبت به همسر، فرزند یا دوست می‌زنیم واقعا درست فهمیده شود. اما گاه تنها یک لبخند، یک شعر، یک قصه، و یک سکوت مهرآمیز تاثیرگذارتر است، اما ما همیشه غافلیم و در دام سایه اسیر و اسیر کلام و این اسارت هیچ‌گاه پایانی ندارد. برای توجیه کلام اول خود به کلام دوم متوسل شده و برای تفهیم کلام دوم به کلام سوم و همین‌طور ادامه داده تا این‌که...

خود بهتر می‌دانید چه بر سر زندگی می‌آید وقتی عنانش را به دست زبانمان و زهر چشم‌هایمان و شنیده‌ها و قضاوت‌هایمان می‌دهیم. گذشته از آن، پنداری عمیق می‌سازیم از دیگران برای خود و بدان پندار حکم صادر می‌کنیم و مجازاتش. ناآگاه از این‌که بارهای روی دوشمان را سنگین و سنگین‌تر می‌کنیم و رهایی و بیداری را دور و دورتر. آواز بلبل از سر شوق است و نعره شیر از سر غریزه. بارش باران از سر طبیعت و ناله ما از سر بی‌ایمانی. درخت به سبز شدن ایمان دارد آیا ما از درخت هم کمتریم که به رشد و تعالی خود شک داریم و باورمان از باد که رسمش وزیدن است سس‌تر است که خود را به ناامیدی و افسردگی‌ها و سایه‌ها و کلام دیگران می‌بازیم. کلام به گفته قدیمی‌ها باد هواست. رها می‌شود و معلوم نیست از کجا می‌آید و آن‌جایی می‌نشیند که ضعف ماست. اما کلام خردمندانه همیشه درست شنیده شده و بیدار می‌کند و سبک، و کلام نابجا سنگین و ناتوان و اندوهگین. باید که معیارمان را باز شناسیم این قدرت در ما نهاده شده است. گوش کنید نسیم هم این را می‌گوید ببینید آسمان هم این را برایتان نقاشی می‌کند پس شما هم باورتان را از درون از نور بازگو کنید نه از منویات خود. کلام گاه تنها در جهت مهم بودن و منیت و سود ماست و سایه. دیگر بس است بیایید برای کلام که هدیه الهی است نیز حرمت و احترام قایل شویم و به ناسزا سقوطش ندهیم، این تنها و تنها از ما برمی‌آید و بس. امتحان کنید. زبان برای مهرورزی آمده و بس. مثل گنجشک مادری که برای جوجه‌اش می‌خواند یا نسیمی که برای گل. اما ما چه می‌کنیم با این زبان تیزی که چون چاقوست دسته‌اش به طرف خودمان و تیغه‌اش به سوی دیگران است و مدام روح دیگران را زخمی می‌کند و به دنبالش روح خود. باید تیغه را به سوی خود گرفت نه دیگران اگر که راضی به زخمی کردن دیگری هستیم اول خودمان. اما ما چه می‌کنیم به خود آسان می‌گیرم و به دیگران سخت. از ضعف‌های خود فراری هستیم و ناخودآگاه وقتی ضعفمان را در دیگری می‌بینیم از او بیزار می‌شویم. یک دروغگو، دروغگوی دیگر را میان جمعیت می‌شناسد و یک عوام‌فریب، عوام‌فریبی دیگر را. ضعف‌هایمان را به دیگران نسبت می‌دهیم و خود را موجه می‌دانیم. خود را محور جهان خود دانسته و دیگران را مقصر، و خدا را تنها وقتی به خاطر می‌آوریم که در بن‌بست ذهنی خود گیر افتاده باشیم. به خود بنگریم آیا آن‌چه به دوست، خواهر، برادر، همکار یا هر فرد دیگری نسبت می‌دهم در خودم وجود ندارد. این یک اصل روانی است که هر ضعفی که در خود نهفته داریم و از برملا شدنش ترس داریم به دیگری فرافکنی یا منعکس می‌کنیم و این‌گونه تصور می‌کنیم که در امنیت هستیم، غافل از این‌که بار خود را این چنین سنگین‌تر می‌کنیم. وقتی وارد جمعی غریبه می‌شویم چگونه است که می‌دانیم با چه کسی دمخور هستیم و زود آدم معاشر خود را می‌یابیم این همان اصل روانی است. هر آن‌که حسود است، حسود را بازمی‌شناسد همان‌طورکه هر که تحقیر شده تحقیر می‌کند. اگر بخواهیم متوجه ضعف‌های خود شویم اولین قدم همین است، باید ببینیم چه رفتارهایی در دیگران آزارمان می‌دهد یا چه صفت‌هایی را به دیگران نسبت می‌دهیم و بدانیم که اغلب آنها را خود دارا هستیم. کلام آفریده شد برای کلام الهی شعر و قصه و ما آن را به سود خود هزاران جور می‌چرخانیم. تا زمانی‌که مدام نگران نگاه دیگران و قضاوت دیگرانیم در دام ضعف‌های خود اسیریم اما نگران نگاه خودمان به خود نیستیم. هر کاری کنیم دیگران چیز دیگری برداشت می‌کنند ولی چرا انسان‌های موفق کسانی هستند که نمی‌ترسند و حتی اگر اشتباه می‌کنند محکم بر اشتباه خود ایستاده و مسوولیتش را می‌پذیرند. چون ما همیشه از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنیم حتی نمی‌خواهیم مسوول حرف‌ها و کردارها و پندارهایمان باشیم.

من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی‌شناسم،اما راهی را می‌شناسم که به ناکامی منجر می‌شود، گرایش به خشنود ساختن همگان. افلاطون

بزرگی می‌گفت به خود سخت بگیر و به دنیا و مردمان آسان. به خود بنگریم صادقانه آیا این‌گونه‌ایم؟ تنها کسی که رشد کرده و بیدار و خالی از ضعف، ضعفی در کسی نمی‌بیند که هرچه هست لطف خدا و اگر ضعفی از دریافت‌های غلط است و قابل شفا. خردمند همه را دوست دارد و ما تنها کسانی که چون ما باشند دوست داریم و چه ساده به دسته‌بندی انسان‌ها دست می‌زنیم و خود را برتر دانسته. تنها بیدار است که می‌داند باید به خود سخت گرفت و به دنیا آسان چرا که اگر ضعفی است در من است نه در دیگران پس باید خود با سختی شفایش دهم نه با سختی گرفتن بر دیگران. اما ترس از سخت گرفتن به خود، ما را به قعر سقوط می‌کشاند و دست به چه کارهایی که نمی‌زنیم، قضاوت و حسادت و نفرت و تحقیر و... معجزه در خود ماست درون ما تنها شهامت و شجاعتی راستین می‌طلبد که خداوند این را نیز در ما به ودیعه نهاده. تنها باید کشفش کرد. باید که دست به کشف خود زنیم که در این کشف نقاط قوت و ضعف خود را جسته و با قدرت باید دست به ترمیم زخم‌ها زد تا با سایه به آشتی رسید. انسان بیدار خالی از عقده و گره و سایه و قضاوت است و محیط امنی که انسان‌ها می‌جویند محیطی است که در آن انسان‌ها به شفافیت آب باشند و دل‌هاشان به پهناوری آسمان و وجودشان به گرمای خورشید.

"آدمی اگر عارف هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است! اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است! اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند! اگر جمع‌گرا باشد، می‌گویند بخیل است! اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است! اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند وراج و پرگوست! اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست! و اگر نکند می‌گویند کافر است و بی‌دین! لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید. پس آن‌چه باشید که دوست دارید. شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود."

 (منبع:مجله موفقیت)

 
نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 16:42 توسط دختر آبان|


آخرين مطالب
» POST SABET
» خدایا...
» حوا
» قبض تلفن
» پیله
» قانون
» khodaye man
»
» نماز عشق
» حالم گرفته ست
قالب برای بلاگ